السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
129
تفسير الميزان ( فارسي )
روى پدر را متوجه خود مىكند ، و وقتى اين مانع بر طرف شد همه روى پدر را مىبينند ، و محبت و اقبال پدر منحصر در ايشان خواهد شد . * ( « وَتَكُونُوا مِنْ بَعْدِه قَوْماً صالِحِينَ » ) * يعنى بعد از يوسف ، و يا بعد از كشتن يوسف ، و يا بعد از طرد او ( كه برگشت همه به يك نتيجه است ) با توبه از گناه ، مردمى صالح شويد . از اين كلام استفاده مىشود كه آنها اين عمل را گناه و آن را جرم مىدانستند ، و معلوم مىشود كه ايشان احكام دين را محترم و مقدس مىشمردند و ليكن حسد در دلهايشان كورانى برپا كرده بود و ايشان را در ارتكاب گناه و ظلم جرأت داده طريقه اى تلقينشان كرده بود كه از آن طريق هم گناه را مرتكب شوند و هم از عقوبت الهى ايمن باشند و آن اين است كه گناه را مرتكب شوند و بعد توبه كنند ، غافل از اينكه اين گونه توبه به هيچ وجه قبول نمىشود ، زيرا اين مطلب وجدانى است كه كسى كه به خود تلقين مىكند كه گناه مىكنم و بعد توبه مىكنم چنين كسى مقصودش از توبه بازگشت به خدا و خضوع و شكستگى در برابر مقام پروردگار نيست ، بلكه او مىخواهد به خداى خود نيرنگ بزند و به خيال خود از اين راه عذاب خدا را در عين مخالفت امر و نهى او دفع كند . پس در حقيقت چنين توبه اى تتمه همان نيت سوء اول او است نه توبه حقيقى كه به معناى ندامت از گناه و بازگشت به خداست . ما در تفسير آيه « إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّه لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ » « 1 » در جلد چهارم اين كتاب بحثى در باره توبه گذرانديم . بعضى « 2 » هم گفتهاند : منظور از « صلاح » كه در آيه است ، صلاح و روبراه شدن زندگى دنيا و انتظام امور آن است ، و معنايش اين است كه بعد از يوسف مردمى صالح يعنى صاحب زندگى خوشى باشيد ، و با پدر به خوشى زندگى كنيد . * ( « قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ لا تَقْتُلُوا يُوسُفَ وَأَلْقُوه فِي غَيابَتِ الْجُبِّ يَلْتَقِطْه بَعْضُ السَّيَّارَةِ إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ » ) * كلمه « جب » به معناى چاهى است كه سنگ بست نشده باشد يعنى اطراف و ديواره اش را با سنگ نچيده باشند ، و اگر سنگ بست باشد آن را « بئر طوى » گويند ، و كلمه « غيابة » - به فتح حرف اول آن - گودالى را گويند كه اگر چيزى در آن قرار گيرد از دور نمودار
--> ( 1 ) همانا توبه كسانى از طرف خدا قبول مىشود كه عمل ناشايستى از روى نادانى انجام دهند . سوره نساء ، آيه 17 . ( 2 ) روح المعانى ، ج 12 ، ص 192 .